مشرق

مشرق 

مشرق جنون گرفت از عرفان لعنتی

از درد خود گریخت به درمان لعنتی 

همراه سرنوشت خدایان مفرغی

عصر خِرَد رسید به ایمان لعنتی

گهوارة تمدن ‌مشرق‌زمین نشست

در موزه‌های زخمی دوران لعنتی

آغازِ یک شکوه به‌ظاهر شنیدنی

ما را سپرده‌است به پایان لعنتی

نفرین یک فرشته به ما کارگر شده‌ست

آدم مگر چه گفت به شیطان لعنتی؟

مشرق نشسته‌است به سوگ گذشته‌ها

مغرب رسیده‌است به انسان لعنتی 

«حافظ وظیفة تو دعا گفتن است و بس»

در کنج خانقاه و شبستان لعنتی

/ 8 نظر / 8 بازدید
آدمک

سلام رئیس، خیلی مخلصیم. حالا داد، دستت درد نکنه آقا...

میرزایی

سلام سکسکه های یک مست با " پشه های گرفته ماهیچه بروز شد : ربط دارم به زندگانی تو مثل ربط تو به لباس عروس تو ولی فکر می کنی عادی ست ربط دوصندلی ته اتوبوس منتظرم ... نادعلی

محمد

مبهوت مانده‌ ایم در اعجاز واژه‌هات دستی برآر و زنده کن این جان لعنتی

سحر

تو مملکتی که بزرگش ابو سعید باشه که میگه:((هیچ کار را مشاییا که شایسته هر کار گشتی در بند آن بماندی)) از باقی چه انتظاری دارید؟[تعجب]

چوپان

آقاي باهويت! اينجا جاي نظر دادن است، نه جاي فحاشي و دري‌وري گفتن. توهين به من قابل تحمل است اما اجازه نمي‌دهم به مخاطبان من توهين بشود. لطفاً برو با هم‌سن‌وسال‌هاي خودت شوخي كن. از اين به بعد هم جايي براي چرت‌وپرت‌هايي كه اسم آن‌ها را نقد گذاشته‌اي نيست.

آدمک

اینم آدس ایمیل و آدرس وبلاگ. در خدمتت هستم باهویت جان عزیزم. mgadamak@yahoo.com http://adamak.persianblog.ir

مکتب اصالت واژه

به نام او که از هر تاريکي عريان است مکتب اصالت واژه با تاکيد بر پارادايم اصلي عرفان ايران زمين (شريعت طريقت حقيقت) و تئوريزه کردن اين اصل روش شناختي در پيکره ي ادبيات جهاني خواهان رهانيدن واژه از چارچوبه هاي خودساخته اي است که به جاي آسان تر کردن تعالي،واژگان را اسير کرده اند. به بيان حضرت مولانا:آب در کشتي هلاک کشتي است/آب اندر زير کشتي پشتي است به اين معنا که وسيله ها را نبايد آنقدر قداست بخشيد که هدف شوند،شعر و داستان و شيوه هاي سرايش وسيله ي تکامل ادبي اند نه هدف! ما نبايد آزادي واژه را فداي حرمت قالب ها و شيوه هاي سرايش کنيم چون با اين کار پاها را بريده ايم که اندازه ي کفش ها شوند

آخ آخ از این عرفان لعنتی... مرسی صفا کردیم