{ با تشكر از دوستاني كه سركشي كرده اند پيغام وصل گذاشته اند }


... اما در آن ناحيت كه چوپان مقام داشت ، سالي نو برآمده بود وبهارزمين را بر كار گرفته بود. چوپان به تهنيت برهمن را آواز داد كه اينك خجسته ايام بر توباد. برهمن پرسيد: رفتن زمستان را تهنيت گفتي يا آمدن بهار را؟ چوپان گفت :اگر اين دوكه گفتي چه؟ برهمن سر درگريبان فرو برد و آرام گفت: گرچه گله را خوش مرغزاري افتاده است و فال نيك آن كه گردش سال بر گوسپند است، اما دريغ كه حلول زمستان در بهار چونان گريختن از گرگ به ميش است و نوروز تنها طواف دوبارهء زمين برگردخويش . كهنه ها بر ركيب مانده اند و بدايع همچنان غريب . و اين بيت همي خواند:
قريه در كام شبيخون سيه كاران سوخت
گزمه هم صحبت سركردهء نامردان است
چوپان پرسيد: اما طبيعت بهار را چه مي گويي؟ گفت : اين فصل بهانهء دوباره زيستن است اگر انديشه را نوبهاري تصور آيد وگر مقصود تو از سردي و گرماست، زمستان را خوش تر دار كه زمستان اميد بهاردر پيش دارد و بهار، وعيد زمستان در راه. واين ابيات زمزمه همي كرد....
(چوپان نامه باب هفتم)


جغرافي نفرين

غروب آسمان و كوچ لك لك هاي فرسوده
كه مي خيزند از اين خاك و برجك هاي فرسوده
دوباره قصه ي بودن ، دوباره مردم و گندم
كلاغ شهر بي قانون ، مترسك هاي فرسوده
صداها بي صدا، آنانكه مي ديدند مي رفتند
به سمت جوخه هاي گنگ و تيرك هاي فرسوده
كنار« بود»ها بودند بااين« نيست»هاي نيست
بزرگان كسالت بار، كوچك هاي فرسوده
دوباره مردمي محكوم اين جغرافي نفرين
دوباره شهر بي كودك ، عروسك هاي فرسوده
×
غروب آسمان و كوچ لك لك هاي خون آلود
كه مي خيزند از اين خاك و برجك هاي فرسوده

/ 15 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
adamak

سلام حسن جان! خيلی مخلصيم و در عين حال دل تنگ.... اونم به طرز فجيع!! باورت می شه نصف بيشتر عيد رو درگير اين بحرالفوايد لعنتی بودم؟!! خدا لعنت کنه هر چی......فعلاْ بدرود...تا بعد....

ساده دل

سلام . حادثه ای بود عشق . بر غمم افزود عشق . آنچه نفرسود عشق . صخره ی خارای توست !

مرتضی

سلام... هيچگاه از اين صفحه دست خالی برنگشته ام... شور و شعورت جاودان

خون

همين که مرتضی گفت

sh.pegah

سلام. طرح نو وبديعت ناخودآگاه آدم را به خانه ات می کشاند! باشد که يادگاری جاودان از زمان ما باقی بماند .قربانت شين.

قلندر

با عرض سلام و آرزوی موفقیت برای شما گروه قلندر شما را برای بازدید به سایت خود دعوت مینماید به امید حضور سبز شما و نظرات سازندهء شما از طریق ایمیل نویسنده.

مژگان بانو

سلام بر يگانه چوپان بلاگستان! رمه ات سلامت و دستت درست! اين لک لک های فرسوده و خون آلود هم مثل کلاغ شهر بی قانون به خانه نخواهند رسيد. خسته نباشيد.

نسترن

سلام اولين باره که ميام اينجا! ايشالا بازم بيام!

مسيح

عزيز روشن! چه باك از وعده‌ي زمستاني كه نويد بهار را دارد؟ اين چرخه را از بيرون‌تر كه بنگري، بهار و زمستان‌اش به هم بر شده است و تفاوتي در ميانه نيست اين رنگ به رنگ شدن را.

رهـــايــــش

سلام چوپان عزيز ... اميدوارم همواره خوش باشی ... متن زيباتو خوندم ... زيبا بود و عميق ... سالی خوبی برات آرزو می کنم .. گاهی به ما سر بزن ... از لينکت ممنون در اولين فرصت لينکتون اضافه ميشه ... بازم ممنون ... بدرود ... هومن ...