بیگانه‌ایم و کاش تمنایمان کنند

شاید به این بهانه مداوایمان کنند

 

ما خط سومیم که خطاط روزگار

هرگز نخواسته‌است که معنایمان کنند

 

خود را وبال گردن مردم نکرده‌ایم

ترجیح می‌دهیم تقاضایمان کنند

 

فریاد ما به منزله‌ی اعتراض نیست

فریاد می‌کشیم که پیدایمان کنند

 

تعبیر ایستادنمان سرکشی نبود

می‌خواستیم خوب تماشایمان کنند

 

یعنی اگرچه لایق این قبله نیستیم

این منصفانه نیست که حاشایمان کنند

 

طرحی شدیم و روی زمین نقش بسته‌ایم

وقتش رسیده است که اجرایمان کنند

/ 5 نظر / 76 بازدید
احمد رضایی

درود شاعر بسیار زیبا سرودید با احترام دعوتید

احمد رضایی

درود شاعر بسیار زیبا سرودید با احترام دعوتید

مداد زرد

عجب شعري ..................عجب شعري ..... حظ بردم اين شعر رو با گروه ام با اجازه share ميكنم

محمد صبوری

"از ما هرآن‌چه بيش ندانند بهتر است دستی که خوانده‌ايم، نخوانند بهتر است گفتند می‌توان به دل آسمان رسيد گفتند می‌توان، نتوانند بهتر است چيزی کم است خلقت ما را بدون شک نفرين به آفرين، بستانند بهتر است خاکستر تمامی اين ناتمام را بر دست‌های باد سپارند بهتر است ننشسته است بر دل ما کفر اين فريب بازی تمام شد، بنشانند بهتر است فردا دوباره حجم زمين تنگ می‌شود بيهوده مانده‌اند، نمانند بهتر است"

شبنمکده

درود مدتها بود غزل به این زیبایی نخوانده بودم فضايي بدتر از مرداب دادت چراغي ليك چون شبتاب دادت نمي دانستي از عاشق شدن هيچ يكي دلبر شب مهتاب دادت پی آیینه می گشتی و دلبر دلی شفافتر از آب دادت نفهميدي جهان را روز روشن براي درك عالم خواب دادت به روياهاي دور از دست يك شب نگاهی در طلب بیتاب دادت نشستي شعر گفتي از فراقش به پاسش حس و حالي ناب دادت