شب شكوه

شب پینه بست و روح سیاهی ضخیم شد
مهتاب برنگشت و ستاره یتیم شد

طوفان که غرّشش همه‌جا نبض زندگی‌ست
حقّ‌السّکوت خواست گرفت و نسیم شد

«باران که در لطافت طبعش خلاف نیست»
یخ بست و تکّه‌تکّه عذابی الیم شد

شش روز رفت و جمعه خودش آفریده شد
دنیا درست مثل زمان قدیم شد

آدم در این فراز به خلقت قدم گذاشت
حوّا شبیه آنچه همه خوانده‌ایم شد

شیطان شب شکوهِ خودش را مرور کرد
آن شب که مفتخر به نشان «رجیم» شد

با خود به‌طعنه گفت که «اُف بر تو روزگار
آدم اسیر خشم خدای رحیم شد

حالا خدا کجاست ببیند که آدمش
در خلقت دوبارهء دنیا سهیم شد»

30 دي‌ماه 1385

/ 26 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مهدی خطیبی

درود برشما .با پنج شعر برای دوست :مرگ و مرگِ دوست به روزم و مشتاق نظر شما بدرود.

م- رنجيده

سلام -------------- با اين دلسروده ي جديد مي خواهم نگاه مهربانتان را ميهمان اندوه شيرين كنم . ..........................پایدار باشید و سرافراز

خون

چقدر خوب است که بعد از اين همه وقت دوباره شعری می‌خوانم از شما ما با خواندن شعرهای شماها بود که مرتکب جنايت شديم! دستتان درست آقای غريبی دلتنگيم

خون

با صفحه‌ای جديد و يک غزل دوباره آمده‌ام و آماده مياييد؟

احيا

شش روز رفت و جمعه خودش آفریده شد دنیا درست مثل زمان قدیم شد و ما منتظريم به روز شويد

دکتر نالتی

طوفان که غرّشش همه‌جا نبض زندگی‌ست حقّ‌السّکوت خواست گرفت و نسیم شد

کاکوشيرازی

سلام دوست عزیز وبلاگ بسیار زیبایی دارید اگر اهل شعر و مشاعره هستی( که حتما هم هستی) بیا عضو شو خوشحال میشم ببینمت اونجا منتظرممم موفق باشید به امید دیدار در تالار شعر

عباس حسين پور

مثل بقيه ي كارهايت عالي بود سرشار از مفهوم. اشعار شماوشعر هاي فاضل نظري را مي پسندم شعر همين كه خواست بخندد... را حفظ دارم اگر دوست داشتي يك سري به كلبه ي درويشي ما بزن

فاطمه

در خلقت دوباره ی دنيا سهيم شد و در خلقت خدا هم اگر بخواهد.....مرسی مثل هميشه محشر