«يک گام فراتر»

در خاک زمین خورده و در آب شناور
بی‌جاذبه ماندند رسولان دلاور

یونس‌شدگان منتظر عطسه‌ی ماهی
یوسف‌شدگان چنگ‌به‌دامان برادر

فانوس‌به‌دستانِ شب چشم‌به‌راهی
در عشق فرومرده و در مرگ توانگر

آزادی آویخته بر این در و دیوار
زندانی این زندگی بی‌دروپیکر

افسون‌زده‌ی حلقه‌ی بیگانه‌نشینی
گِردآمده در قاعده‌ی جمع مکسّر

این‌سوی به تقدیر فرومانده و آن‌سوی
دی شیخ ندا داد که: «یک گام فراتر»

چیزی که عیان است همین است که پیداست
یعنی چه نیاز است به تکرار ِ مکرّر

۲۸ مرداد ۱۳۸۵

/ 22 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شاهين

سلام شاهین هستم نویسنده غم های زندگی آپ کردم منتظرم بیا نظر بده

هو

مزدک

سلام درود بر شما و اشعارتان زيبا بود اگه مايل بودين لينکتون کنم

فاطمه

تورو خدا به روز کن منتظرم

رويش

آزادی آویخته بر این در و دیوار زندانی این زندگی بی‌دروپیکر از بس نوشته هاتون رو دوس دارم تا وقتی پیدا می کنم ميام بهتون سر ميزنم