کبريت‌ها

گُر گرفت و به‌تدریج خم شد، پشتِ کبریت شعله‌ور ما
روسیاهی به‌جا ماند و افتاد، فتنۀ شور و شر از سر ما
 
چوب بودیم و باروت بر سر، فکر فتح شبستان عالم
ناگهان انفجاری به‌پا کرد، اصطکاک جنون‌پرور ما
 
یک‌به‌یک صف‌به‌صف چیله‌چیله، کاری از دستمان برنیامد
عاقبت پرت شد روی هیزم، قوطی خالی لشکر ما
 
ما خطر کرده‌بودیم اما، جنس کبریت ما بی‌خطر بود
باز تقصیر این سرنوشت است، مرگ بر چرخ بداختر ما
 
دود بود و سیاهی و سازش، ما شهیدان یک اتفاقیم
هیچ‌کس بد نگوید به دیروز، بد نگوید به خاکستر ما
 
آرزوهای بر خاک مانده، آخرین پردۀ این نمایش
همچنان می‌زند بال بر هم، جوجه‌ققنوس خوش‌باور ما
 
 
 
/ 16 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خون

قالب جديد هم مبارک... زيبا شده‌ايد!

خون

يک چيز ديگر اينکه در لخت اول، از مصرع دوم بیت اول!! «ماند» رو بايد کوتاه‌تر خواند تا در وزن بنشيند... شما استاد‌يد اما فکر ‌می‌کنم ممکن است برخی خواننده‌های بی‌سوادی مثل من را اذيت کند...

پيلار

سلام تبريک وب خوبی داريد شعراتونم واقعا زيباست شاد باشيد

مسافر

سلام شاعر شنيدنيست.. زيبا بود با يک پايان زيبا قلمتان پر دوام

دکتر مجتبی کرباسچی

سلام " صاحبدلان " مجموعه ای از اشعار عاشقانه وعارفانه از شعرای قدیم وجدید است منتظر حضور سبز ونظرتان هستیم این وبلاگ هر هفته چهارشنبه یا پنج شنبه با یک شعر نو بروز میشود اگه دوست داشتین این وبلاگ را به دوستانتان معرفی کنید دکتر مجتبی کرباسچی

حسين جلال پور

سلام پس از مدت ها کلنجار رفتن با پس از مدت ها "نمی دانم" ای شعرهای من "من حرف می زنم" و منتظرم. با سپاس

اصغر معصومی

سلام شعرها و وبلاگ خيلي جالبي بودند خيلي استفاده كردم و لذت بردم به روز و منتظر نظرات ارزشمند شما هستم

سلام ممنون كه سر زديباشي

اصغر معصومي

نگاه وحشي ليلي چه افسون كرد صحرا را كه نقش پاي آهو چشم مجنون كرد صحرا را ندانم گردباد از مكتب فكر كه مي ايد كه اين يك مصرع پيچيده موزون كرد صحرا را بيدل