منتقد؛ وکيل‌مدافع يا دادستان؟!

ظهور نظریه‌های مختلف ادبی ـ در بُعد نظری ـ و عملیاتی شدن آن با به‌کارگیری در انواع نوشتاری، همواره با دو موضع هواداران و مخالفان روبه‌رو بوده‌است که بالطّبع در جایگاه خود فرآیندی طبیعی است.

   امّا آنچه موضوع این بحث را دربرمی‌گیرد راه‌یابی این قبیل موضعگیری‌ها به حوزۀ نقد ادبی است که ازیک‌سو باعث جهت دادن به داوری و ارزش‌گذاری آثار ادبی شده، و ازسوی‌دیگر، در تعریف «منتقد» ـ آن هم نه در مفهوم، بلکه در مصداق ـ دخل‌وتصرّف می‌کند. توضیح اینکه با درک صحیح از نقد ادبی و با استناد به تمام تعاریفی که تاکنون از مقولۀ نقد ادبی ارائه شده‌است، بر سر این نکته می‌توان اتّفاق‌نظر داشت که پذیرش یک دیدگاه هنری ازسوی یک منتقد و جهت‌گیری براساس آن نظریه، اگر به‌معنای نفی نظریه‌های گذشته و هم‌عرض نباشد، دست‌کم به‌مثابۀ «میزان‌الصّحه» و محکی است که به‌وسیلۀ آن منتقد می‌تواند ازیک‌طرف اسباب امتیازدهی به یک اثر ادبی همسو را فراهم ساخته، و ازطرف‌دیگر، با استناد به معیارهای خود، از پرداختن به آثار ناهمخوان روی‌گردان شده و حتّی داغ رد بر پیشانی آن‌ها گذارَد.

   شک نیست که این رویکرد آفتی است که به حوزۀ نقد آسیب رسانده و وظیفۀ منتقد را تحت‌الشّعاع قرار می‌دهد. مثال‌های فراوانی در تاریخ ادبیات و بیش‌از آن در ادبیات معاصر جهان وجود دارد که در آن منتقدانی که از آن‌ها انتظار قضاوت می‌رفته‌است در مقام وکیل‌مدافع یا دادستان ظاهر شده‌اند و این است که نتیجۀ نقد ادبی به‌شکل بیمارگونه‌ای در دفاع از یک دیدگاه و یا رد عقیده‌ای تعریف می‌شود و ناگزیر منتقدانی که در این تعریف می‌گنجند، یا رسولانه درپی ترویج و تکثیر نظریۀ مورد قبول خود هستند و یا کاهلانه آنچه را که درنمی‌یابند تکفیر می‌کنند.

و این هم یکی از سیاه‌مشق‌های قدیم::

حرفی ندارم چشم‌هایم را ببندند
سهم مرا از دیدن دنیا ببندند

حالا که در کنج قفس آزاد هستیم
بگذار تا زنجیر را بر ما ببندند

می‌خواستم از روز اوّل دست‌هایم
یا باز ِ باز ِ باز باشد، یا ببندند

جنگی ندارم با دهان‌هایی که باز است
آن‌قدر ساکت می‌نشینم تا ببندند

هرچند دارم می‌روم امروز امّا
راه مرا شاید همین فردا بندند

ازبس کبودی دیدم و گفتم ندیدم
حرفی ندارم چشم‌هایم را ببندند

خردادماه ۱۳۷۳

/ 16 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

دقيقا همينطور که گفتی...ياد قديما کردی؟! اينو يادته : روزی آخر ترک ساحل می کنم روبه دريای مقابل می کنم کفتر و درويش باشد بی خيال هر چه شد شد آب را گل می کنم من عاشق اين دو بيتم....

کوچه باغ

نيستم گلچين برويم در مبند اي باغبان مي نشينم گوشه اي گل را تماشا مي كنم . سلام دوست عزيز . وبلاگ زيبايي داري . شعر جالبی بود . موفق باشي . خوشحال ميشم به كوچه باغ ما هم يه سري بزني .

دکتر نالتی

چه خوش است ناله من بنوا رسیده باشد دل پا شکسته من به دوا رسیده باشد نفس آن زمان بر آرم به فراغت از ته دل که غبار هستی من به هوا رسیده باشد

فريبا احيا

جنگی ندارم با دهان‌هایی که باز است آن‌قدر ساکت می‌نشینم تا ببندند

تازه های ادبی

••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••* •.ღ سلام. تازه های ادبی به روز شد ღ.• *• ••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••• یاعلی

!

new challenge of my pen

سودي

شما نويسنده ي قابلي هستيد من از نوشته هاي شما اگر مال خودتان است خوشم امده به وبلاگ من هم سر بزنيد خوشحال مي شوم

حدیث

سلام . من یک نوشته ای دارم که میخوام اون رو با یک منتقد در میان بگذارم. میشه راهنماییم کنید که چی کار کنم؟