باز گشت چوپان

سلام

تنگ غروب و امشب ده بي قرار چوپان
دلشوره ي غريبي است در انتظار چوپان
امروز گله مي رفت در اختيار مردي
اما غروب برگشت بي اختيار چوپان
امروز صبح مي گفت شايد كه بر نگردم
اين حرف بر زبان ها شد يادگار چوپان
امشب اهالي ده در يك سكوت سردند
تا بشنوند شايد ، داد و هوار چوپان
از پيچ دره آمد اسب سفيد و خونين
جاي گلوله اي بود بر كوله بار چوپان
ارباب خنده اي كرد ، مردم به خواب رفتند
ديگر كسي نپرسيد از روزگار چوپان

فعلا

32740_wallpaper280.jpg

/ 10 نظر / 13 بازدید
adamak

سلام آقا! خيلی مخلصيم. سفارشتو کردم اگه بهت سر نزدن بيچاره شون می کنم....تا بعد....

جهان بیکَس

سلام دوست عزيز ..از اينکه شروع کردين خيلی خوشحالم و براتون ارزوی موفقيت ميکنم.. بعدشم تا تهديد جناب ادمک رو ديديم ديگه جرات نکرديم سر نزنيم ..قبل از اينکه واسه ايشون پيام بذارم اومدم اول ابراز ارادتی کنم برم ..اميدوارم اين چوپان از جمله چوپانهای نادر راستگو باشه

مرتضی

سلام... آغاز چوپان طوفانی بود، امید که ادامه اش همینگونه باشد... از آشناییتون خوشحالم

فري

سلام. خيلي مخلصيم. من هم فردا پس فردا برات تبليغ مي كنم. ديروز هم خيـــــــــــــــــــــــــــــلي خوش گذشت.

mohajer

خوشحال شدم ... هيچ چيز مطلق نيست ... برای مردن تلاش می کنم ... و چشم هايم را برای خوابی ابدی روی هم می نهم .... تکرار را می شنوی .... زمان من برای آخرين بار می گويد ... ساعت بيست و بيست دقيقه .

سيامك

سلام . آقا تهديد بدجوری جدی بود !! غزل زيبايی بود و بعد از خواندنش با خودم گفتم که اگر من اين شعر را می گفتم در بيتی از تصوير یا تداعی چوپان دروغگو استفاده می کردم . شايد اين پژواک ذهنی به کارتان بيايد . شاد باشيد.

جهان بك كس

از آشنايی تان خوشحالم اميد وارم راستگو بمانم مرسی

samak

سلام وقتی خوندمش (رنگ غروب مه آلود .......بغض .... گريه...... وداغی که دلمو چنگ زد.) (راستی منم اهل غزلم اگه دوست داشتی با ما فقيرای غزل تماس بگير .يا علی)

بهمن ساكي

سلام دوست عزيز غزلهاي قشنگي داري اما مي توان در مورد آنها حرف زد . البته بعدا . براي يادگاري از من به تو : از آسمانها بسته شد چشم دخيل من/ اعجاز هم لب تشنه مي آيد ز نيل من/ هر روز با نامي دگر خود را صدا كردم / اما كسي پيدا نشد در قالو قيل من .... خدا نگهدار.

محبوبه

سلام...