چارة آن مرد آویخته در چاه

این مقاله در فصلنامة علمی – پژوهشی جستارهای ادبی شمارة 6 بهار 1389 منتشر شده است.

 

 

 

حسن قریبی

 

 

دربارة کلیله و دمنه و اصل و نسب حکایات پَنجَه تَنتَرا[1] و نیز مسیر راه یافتن این اثر به ایران و ترجمه‌های مختلف آن بحث و فحص‌های مفصلی شده است و در این خصوص از دورة ابن‌ندیم وخلفای وی تا عصر حاضر دربارة این اثر ارجمند همواره تردید‌هایی وجود داشته‌است؛ تردید در هندی یا اشکانی[2] بودن روایات این کتاب، تردید در زمان نگارش ، تردید در نویسنده و محل نگارش، تردید در الحاقی بودن برخی باب‌ها و فصول این کتاب از جمله باب برزویة طبیب[3] و تردید در اینکه ابن مقفع ترجمة خود را از متن پهلوی انجام داده است یا از ترجمة قدیم سریانی[4] آن. جالب تر آنها مطلب نویسندة کتابی است که کوشیده اثبات کند که گفتار‌های خردمندانة موجود در کلیله و دمنه، از دانایان واقعی یعنی شاعران کهن عرب سرقت شده‌است[5]

اما نمونة پُر گفت‌وگوی این تردیدهاٰ یعنی تردید در باب برزویة طبیب و منسوب دانستن آن به بزرگمهر[6] یا ابن‌مقفع و غیر او و نیز مقام این باب که طبق روایات، دستمزد برزویة‌‌ طبیب بابت تحمل رنج سفر به هندوستان و آوردن این کتاب بوده‌است[7] باعث آن شده‌است که این باب نگاه‌های دقیق‌تری را به خود جلب کند.

در این باب که به روایت معروف، به قلم بزرگمهر، و به تقاضای برزویه و البته به دستور انوشیروان است چنین آورده شده:

 «برزویه ضمن شرح و بسط احوال و افکار و دگرگونی‌های روحی و جست‌و‌جوهای فکری خود- برای تنبیه و هشیاری مردمان و تأکید بر عدم ثبات و ناپایداری دنیا و امور دنیوی – داستانی نقل می‌کند که به نام «حکایت مرد آویزان در چاه» شهرت یافته.»[8]

دربارة اصل و نسب و ریشه‌شناسی این حکایت سرکار خانم دکتر مهری باقری در مقاله‌ای با عنوان «حکایت مرد آویزان در چاه» پژوهشی را در موضوع «بررسی پیشینة یکی از تمثیلات کلیله و دمنه» عرضه داشته‌اند[9] که به جای خود از آن بهره خواهیم جست.

اما در باب مذکور به نقل از کلیله و دمنه به تصحیح مرحوم مینوی چنین آمده‌است که برزویه در مشاهدتِ حال خود گوید که حال او:

همچون آن مرد است که از پیش اشتر مست بگریخت و به‌ضرورت، خویشتن در چاهی آویخت و دست در دو شاخ زد که بر بالای آن روئیده بود و پاهایش بر جای قرار گرفت. در این میان بهتر بنگریست، هر دو پای بر سر چهار مار بود که سر از سوراخ بیرون گذاشته بودند. نظر بر قعر چاه افکند، اژدهائی سهمناک دید دهان‌گشاده و افتادن او را انتظار می‌کرد. به سر چاه التفات نمود. موشان سیاه و سپید بیخ آن شاخ‌ها دایم بی‌فتور می‌بریدند و او در اثنای این محنت تدبیری می‌اندیشید و خلاص خود را طریقی می‌جست. پیش خویش زنبورخانه‌ای و قدری شهد یافت، چیزی از آن به لب برد، از نوعی در حلاوت آن مشغول گشت که از کار خود غافل ماند و نه اندیشید که پای او بر سر چهار مار است و نتوان دانست که کدام وقت در حرکت آیند، و موشان در بریدن شاخ‌ها جدّ بلیغ می‌نمایند و البته فتوری بدان راه نمی‌یافت، چندان‌که شاخ بگسست در کام اژدها افتاد و آن لذت حقیر بدو چنین غفلتی راه داد و حجاب تاریک برابر نور عقل او بداشت تا موشان از بریدن شاخ‌ها بپرداختند و بیچارة حریص در دهان اژدها افتاد[10].

 در رمزگشایی این داستان، برزویه، گشودن راز «گریختن از اشتر مست» را واگذاشته و‌‌‌‌ آن چاه را به دنیا، موشان سیاه و سپید را به روز، شب و مارها را به طبایع آدمی، چشیدن شهد را لذات دنیوی و نهایتاً کام اژدها را راه بی‌بازگشت مرگ می‌داند. آنچه وی  در آورده‌است در بی‌ثباتی دنیاست و  ثبات یا ره نجات را در پرداختن به امور آن‌جهانی یا آخرتی می‌داند.

دربارة این حکایت نگارنده به خاطر می‌آورد که در کودکی داستان مرد آویخته در چاه به عنوان چیستان در بین همسالان طرح می‌شد و وقتی پرسیده می‌شد که چارة آن مرد نگون‌بخت چه بود؟ پاسخ رندانه این بود که آن مرد در آن لحظه باید از خواب بیدار می‌شد و آن کابوس را رها می‌کرد.

اجازه می‌خواهم در این نوشته بار دیگر آن پرسش را طرح کنم که گیریم زنبورخانه و شهدی در چاه نبود؛ موشان به کار خود مشغول بودند و آن اژدها همچنان گشاده‌کام، در این صورت چارة آن مرد آویخته در چاه چه بود؟

در ارتباط با این پرسش و یافتن پاسخی برای آن بر اساس جهان‌بینی طرح‌شده در این باب گزینه‌های زیر را مرور می‌کنیم:

الف) در شناخت‌شناسی اصل و نسب این داستان تمثیلی به این نکته اشاره می‌کنیم که  ابن ندیم در الفهرست از جمله کتابهایی که ترجمة آن را در اوایل دورة عباسی به ابن مقفع نسبت می‌دهد کتاب بلوهر و بوذاسف است[11] مقابلة تمثیل کلیله و دمنه با کتاب بلوهر و بوذاسف[12]که تحقیقی درباره زندگی و سرگذشت بودا و اعتقادات بودائیان و حکایات و سخنان حکمت آمیز است و نیز توجه به جزئیات آن تردیدی بر جای نگذاشته است که هر دو حکایت دارای اصلی واحد هستند و برزویه، مترجم و ناقل آن به ادب پارسی بوده‌است نه پردازندة[13] که موضوع آن روایت مسیحی‌شدة داستانی از زندگی بوداست:

در مجموعة اوراقی که از کشفیات تورفان واقع در ترکستان چین به دست آمده، قطعاتی از داستان بلوهر و بوذاسف به زبان‌های اویغوری، پارتی و فارسی در میان متون تأیید می‌کند این داستان هندی از طریق مانویان به ادبیات مغرب زمین راه یافته‌است[14]

آسموسن در جلد سوم دایرة‌المعارف ایرانیکا در مقاله‌ای تحت عنوان Baraam and Losaph   «روایت فارسی میانة این داستان را مأخذ ترجمة عرب آن می‌داند و با توجه به قول ابن ندیم می‌افزاید که بغداد در دورة عباسی یک مرکز جهانی علمی و ادب محسوب می‌شد و ابن مقفع که دارای گرایش‌های مانوی نیز بود کتاب بلوهر و بوذاسف را به عربی ترجمه کرد»[15] همچنین در تأیید مجدد بر هندی بودن اصل این روایتادامة پژوهش‌ها نشان داده است که ریشة این تمثیل در فصل پنجم و گزارش آن در فصل ششم دفتر یازدهم حماسة مهابهاراتا موسوم بهstree parava   یافته شده است.[16]

ب) ترجمه‌هایی از کلیله و دمنه در زمان خلفای عباسی و با حمایت آل برمک که پیشینه‌شان به کهانت و سدانت نوبهار[17]بلخ می رسد[18] انجام شده‌است و چنانکه آورده‌اند:

«اول ناظم کتاب کلیله و دمنه اَبان‌بن عبدالحمید لاحقی شاعر مشهور است که در نیمة دوم قرن ثانی از هجرت می‌زیسته و به سال200 هجری نیز وفات یافته. وی یکی از موالی ‌است که در خدمت برامکه عزیز و محترم می‌زیسته. مقام اَبان پیش برامکه به آن اندازه بوده که امتحان شعرای آن خاندان و ترتیب و تقسیم جوایز ایشان به عهدة او مقرر بوده... در خلافت مهدی [158-169] یعنی در سال 165 شخصی به نام عبدالله‌بن هلال اهوازی بار دیگر کلیله را  برای یحیی‌بن خالد برمکی از عربی به فارسی ترجمه کرد و سهل بن حکیم آن را برای یحیی منظوم ساخت و و یحیی او را هزار دینار جایزه داد این شخص از خاندان مشهور آل نوبخت  یا نوبختیه بود.[19]

ج) ابن مقفعِ مترجم یا مؤلف این اثر به زندیقی، آن هم از جنس مانوی، متهم شده‌است.[20] و دراین‌باره «ابوریحان بیرونی در کتاب فی تحقیق ماللهند گفته‌است که باب برزویة طبیب را ابن مقفع ساخته و به کتاب کلیله و دمنه افزوده و قصدش آن بوده که مردمِ سست‌اعتقاد را در کار دین به شک وادارد و ذهن آنان را به قبول دین مانی آماده سازد.»[21]و پُر بیراه نیست که نگاه عقلانی به دنیا و تیرگی آن در زمان ترجمة این اثر به عربی، با توجه به شرایط سیاسی و مذهبی آن دوره مغایر با سنت و شریعت حاکم بوده‌‌است.

ه) در اوایل دورة عباسیان گرایش به اشراق نوافلاطونیان و عرفان شرقی بر پایة فلسفة پیش‌از اسلام اپوزیسیون فعالی بوده‌است حکومت را به چالشی جدِّی کشانده بودند.

از این گزینه‌ها و نظایر آن چنین استنباط می شود که:

الف) وام‌گیری این تمثیل از مهابهاراتا در این باب ممکن است از ابتدا قیاسی نابجا بوده باشد.

ب) سیاست‌گذاران فرهنگی آن دوره که خاندان برمکی از برترین‌هایشان بوده‌اند میل بازگشت به آئین نیاکان [22]خود را در سر می‌پروراندند و «شگفت این است که تصوف ایرانی که می‌توان آن‌را «تصوف شرقی» هم نامید در ناحیه‌ای که هنوز بودائیان در آنجا بوده‌اند ریشه گرفته، یعنی همان سرزمین بلخ»[23] که خاندان برمکی از آنجا برخاسته‌بودند و نیز سرانجامی که این خاندان به آن گرفتار آمدند نیز دلیلی است بر این ادعا.

ج) ابن مقفع، مترجم یا مؤلف این باب، تحریر یا ترجمة این فصل را مناسب عقیدة خود دانسته و یا منویات

/ 9 نظر / 113 بازدید
بهنام.ج

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت ! دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت . مانند مرده ای متحرک شدم ، بیا ! بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت ... در انتظار ردپاي عبورت و گرماي حضورت .

گروه ادبی پرشین بلاگ

هنرمند گرامی سلام گروه ادبی پرشین با رویکردهای جدید، فعالیت های خود را پیگیری می کند در انتظار خواندن آثار و شنیدن فکرهای شما در گروه هستیم و حضور شما باعث دلگرمی ماست با بهترین آرزوها

علي

سلام به روزم با : " آهنگ شادت بگردُم با صدای اسحق احمدی " نظر شما بعد از شنیدن این آهنگ چیه ؟ یا علی ...

علي

سلام دوست خوبم ... به روزم ... منتظر حضور گرمتون هستم ... يا علي ...