کوچه

 
سكوت و شب، همه‌جا مانده بی‌صدا امشب
و من نشسته در آغز ماجرا امشب
 
صدای پای كسی در فضای كوچه دميد
كسی كه راه به جایی نبرده تا امشب
 
قرار بود بيايد مسافری از دور
قرار بود بيايد! ولی چرا امشب؟
 
دوباره آمده تا كوچه‌های دل‌تنگی
كه باز تازه كند خاطرات را امشب
 
نشسته، خيره نگاهش به قاب پنجره‌ای
كه نيست چشم كسی پشت شيشه‌ها امشب
 
مسير كوچه پُر از وهم و اين غريبۀ پير
دلش هوای كسی دارد آشنا امشب
 
كسی نيامد و او رفت و شب هنوز شب است
و من رسيده به پايان ماجرا امشب
 
/ 8 نظر / 9 بازدید
آدمک

سلام رئيس... خوبی آقا؟ خوش می‌گذره...

شيرين

خيلی زيبا بود مثل هميشه...

حیدر میرانی

درود خدا بر شما .....شعر خوبی بود .... به روزم با یه شعر اجتماعی ..... سر بزنید .....

حميد حسنی

سلام حسن‌خان قريبيِ عزيز! دستت درد نکنه، شعر پرشورت رو خوندم و خيلی لذّت بردم. با اجازه‌ی خودت، توی وبلاگم درمورد وزنش يکی دو جمله نوشتم. زنده باشی!...

مرد شهر زده

جوانی کجایی .......

کرمشاهی

سلام عزيز با يک غزل و رباعی به روزم و منتظر شنيدن حرف ها و نقد هايت هستم

ع.زرقانی

روزی به عشق یک خوب راه خانه به دل گرفتم و قدم زنان بر صفحه سفید زندگی باران باریدم .از شوق دیدارش به درد دل گرفتار آمدم و راه خانه از یاد بردم.ناگاه ....