بدون عنوان

سلام خدمت دوستان عزيز!
خيلي از شاعرها هستند كه بعضي وقت‌ها به هر دليل شعر نمي‌گويند، امّا درمورد من اگر اين اتّفاق افتاده‌باشد به‌خاطر اين بوده كه درميان دغدغه‌ها، فراموش مي‌كردم شعري بگويم! ولي اين بار فراموش كردم كه شعر هم مي‌توانم بگويم! اگر شعري باشد...



شوق پريدن بود امّا حسّ‌وحالي نيست
حالي براي هيچ نقل‌‌وانتقالي نيست

اين‌جا زمين خوب است يا بد سهم ما اين است
سهمي كه در بودونبود آن خيالي نيست

پرواز در قانون ما از غيرممكن‌هاست
از آن محالاتي كه در آن احتمالي نيست

جز درد نان و آب اندوهي نمي‌ماند
جز دوري از فردايمان ديگر ملالي نيست

***

شاعر نگاهي كرد و در مصراع آخر گفت:
اين هم كمي از حرف‌هاي من، سؤالي نيست؟


 

/ 33 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید حمید شریف نیا

سلامی ندارم برای شما /سرم پای دار است برای شما /ولی من همیشه بر این باورم /خودم با سلامم فدای شما.دوست عزیزم در این سرمایی که من در آن به سر می برم و مثل شراب مرد افکن است منتظرگرما ی شما در دستم هستم.چند روز ه که به روز شدم اما به خاطر مشکلاتی که داشتم دیر خبر دادماگر وقت کردید بیایید و سر بزنید

reza

لذت بردم.خوب و خوش يا حق

چراغ خاموش

سلام. مهم نوشتن است و آمدن. نه؟ ... پريدنی بدون ملال!

مجتی

به روز نمی کنيد استاد؟

مجتی

http://www.asreseshanbe.persianblog.ir/ شعر بچه های جهرمی سر بزنيد خوشحال می شيم

mohammad

خيلی جالب بود

mohammad

درود بر زنده ياد شريعتی

رامين

وقتی نبودم، مردمان از عشق می‌گفتند... اکنون که هستم، هيچ ديگر قيل و قالی نيست... دارم سوال مبهمی از محضر استاد... بر پاسخش هرچند ديگر شور و حالی نيست... آيا کند پرواز روح از عشق؟، گفت استاد... روح بلند عشق را، هرگز زوالی نيست...

hadi

bayad be shoma tabrik goft, hamin! ! :)