شاعر

وقتی‌که کيميای سخن خاک می‌شود
شاعر بدون شعر خطرناک می‌شود

شاعر، سخن بگو که بدون تو اين سکوت
دق‌مرگِ يک ترانه‌ی بی‌باک می‌شود

چيزی بگو، که زمزمه‌ی ناشنيده‌ات
فرياد سربريده‌ی پژواک می‌شود

شاعر، عبور ثانيه‌ها جاودانه نيست
روزی حساب چرخ زمان پاک می‌شود

چيزی بگو، که بی‌خبر از مزرع فلک
گندم فدای خوشه‌ی خاشاک می‌شود

تو خاک راه را به نظر کيميا کنی
اين است کيميا که کنون خاک می‌شود

/ 22 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آپاما

با خرید فقط 4 جلد کتاب از وبلاگ ما یک فال رایگان هدیه بگیرید... فال تاروت سه کارتی که به شرح مختصر و مفید گذشته ، حال و آینده می پردازد. بخاطر بسپارید پس از سفارش کتاب به صورت ایمیل یا از طریق یاهو مسنجر ، کافی است نام ( نام خانوادگی لازم نیست ) و تاریخ تولد خود ( روز/ماه/سال) را قید فرمایید. مشتاق دیدار شما در وبلاگمان هستیم. آپاما http://ketabdoustan.blogfa.com apama_azarakhsh@yahoo.com ketab_fans@yahoo.com

سحر

اگه شما هم منت نزارید و به وبلاگ ادبی سر نزنيد ما غمناک ميشويم

حيدر ميراني

سلام و درود بي پايان و آرزوي بهترين روزها و لحظه ها براي شما ....سر بزنيد

سلام از ديدن وبلاگ زيباتون لذت بردم اميدوارم همواره موفق باشيد به وبلاگ من هم سری بزنيد http://aliashena.persianblog.ir/

امير حبيبی

مدت ها بود وب گردی نکرده بودم .حتی وب خودمم وضع خوبی نداره . ولی خوشحالم که بعد از اين همه مدت که ميام به تور وبت ميخورم واسه اين:وقتی‌که کيميای سخن خاک می‌شود شاعر بدون شعر خطرناک می‌شود

فاطمه

عالی بود نمی دانم خودت هم حس کرده ای يانه.شعر های اخيرت از آن حالت خلاء بی اکسيژن سابق خارج شده اند. حالا همزمان با خواندن شعر هايت نفس هم می شود کشيد( البته به سختی).منظورم ارزش گذاری نیست ،تغییر است. دقیقا مثل همین چوپان بودن ولی این بار از نوع بی چماقش. دیگر مثل گردباد هم چیز را در درونم از جا بر نمی کند. شاید بتوان گفت شعرهایت دریا گونه شده اند.گاه آرام،گاه طوفانی و لی همچنان بی امید جزیره ای............

رويش

چيزی بگو، که بی‌خبر از مزرع فلک گندم فدای خوشه‌ی خاشاک می‌شود چقدر قشنگ