سلام

نزدیک دوازده سال از عمر این وبلاگ می‌گذرد و لی با وجود ابزارهای جدید نمی دانم که چرا به ایت وبلاگ دلبستگی دارم  امیدوارم فرصتی بدست بیاورم تا وبلاگ نویسی را جدی تر دنبال کنم.

آن روز‌ها دوستان زیادی بودند که غالباً با ذوق و باسواد و با حال بودند. مثلا باذوقشان فرهاد صفریان بود و  با سوادشان دکتر بهرام پرور بود و باحالشان مرتضی قاسمی...

البته خیلی‌ها بودند مژگان بانو/ کرگدن/ محسن اشتیاقی/ عموسیبیلوی نازنین/ قاصدک سوخته و... جای همه‌شان در دلم خالی است. 

یادش به خیر بحث‌های ادبی راه می‌انداختیم و چقدر چیز یاد می‌گرفتیم. چقدر ذوقمند شده بودیم.

تازه مثل فیس بوک هم نبود که به یک لایک برگزار کنیم. آنقدر می‌نوشتیم که صفحه می‌گفت جا ندارم. می رفتیم صفحه بعد.

امکان گذاشتن عکس های جذاب هم نبود خودمان خود به‌خود جذب هم می‌شدیم. 

جوری دارم از وبلاگ نویسی یاد می‌کنم که آدم فکر می کند چه سال‌ها از آن روزها گذشته...

پایدار باشید

 

/ 2 نظر / 11 بازدید
مژگان بانو

البته ما از آن سر دنیا هم وبلاگ شما را می خوانیم آقای قریبی گرامی و بعضی وقتها که خیلی دنیا اذیتمان می کند به خودمان می گوییم: دری ببند به روی تردد گربه... خیلی عرض ارادت خدمت شما و خونواده و باقی رفقا :)

بی امان

سلام شما بزرگوارید و بزرگ منش و هنوز استادی هستید که در شهر ما به عشق ورزیدن به نیکی شهره اید. اینجا پنجره ایست که اهالی این شهر رو به روشنی باز می کنند. مانا باشید