<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

فاصله بي عبور

 

 

در انتهاي فاصله ي بي عبور من

مردي نشسته است بدون حضور من

مي خواند از سكوت ، سكوتي كه سال ها

مانده است در خمار شب سوت و كور من

مي گفت خسته ايد ، ولي صبرتان بلند

چيزي نمانده است به وقت ظهور من

ما صبر كرده ايم ، كه شايد ... ولي هنوز

من مانده است و  وسوسه هاي صبور من

امشب كسي به حال من و من نمي رسد

امشب مجال شعر ندارد شعور من

مردي بلند مي شود از جا براي تو

مردي نشسته است بدون حضورمن

/ 35 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
برفی

سلام چوپان عزيز . حالا که اسباب کشی تموم شد. حالا چی به سراغم می آيي؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مهدی فرجی

سلام... امشب دارم ميرم شمال اين جمعه نه ..جمعه بعديش با بچه های انجمن ميريم قزاآن گفتن بهت بگم بيای.

کودک

درود ...و من دوباره آمدم که از باد بجويمت...ولی بگذريم...از اين پس عزيز اگر راهم به اين سو افتاد بی هيچ توقعی برايت مينويسم.....قشنگ بود..وبلاگ خوشگلی دارين به منم سر بزنيد!...اينگونه گويا زيباترست و به مزاج هر دو سازگارتر...ياعلی.

حسین

سلام بر شما وباز هم زیبا بود وخیال انگیز ..... به من سر بزن قربانت

سيد علي ميرافضلي

سلام آقای قريبی. چند وقتی ديدار وبلاگ چوپان دست نمی‌داد که گرگها فتنه کرده بودند! غزلهای شما مرابه حال و هوايی ديگر می‌برد.

سوشيانت

به نام باران .......... سلام......دوست نو يافته ام از ديدار وبلاگت لذت بردم........اشعار بسيار زيبايی داری.......خوشحال می شم با هم تبادل افکار بکنيم.... . منتظرتم...... يا به قولی : ترا من چشم در راهم

ali

جناب آقای حسن عزيز. مهمترين بخش ادبيات و شعر ٬معرفت و فراموش نکردن دوستان قديمی آن هم در کاشان است .بر حسب اتفاقی به سادگی تمام اتفاقات تو را يافتم و ميدانم مرا چند سالی است فراموش کرده ای که البته حق داری٬اين بلای اشتهار چه کارها که نميکند.در هر صورت من اين اتفاق را به فال نيک ميگيرم.اگر کمی دقت کنی مرا ميشناسی.به خدای دلم ميسپارمت.بدرود

moslem

سلام عرض کرديم حسن آقا. خانم گرامی و دانيال عزيز رو سلام برسون