آن سوی اين شب


سلام



آن سوي اين شب


فرياد زد : برگرد امشب وقت رفتن نيست
اين منطق جمع است ، تنها حرفی از من نيست
تاريك روشن ،بهتر از تاريكِ تاريك است
قدري فروتن باش ،اين جاده فروتن نيست
او گفت : حق با توست ، مي دانم ، ولي تا كي؟
مدت زمان اين شب تاريك ، روشن نيست
آن سوي اين شب ،جور ديگر مي شود،- بي شك
جاده سفر را دوست دارد ، جاده دشمن نيست!
هر راه الزامأ ندارد چاه ، خوشبين باش
درضمن نام من هر آنچه هست بيژن نيست!
ناچار اينجا با تمام آنچه مي گويي
جاي تو شايد باشد اما جاي من نيست

/ 4 نظر / 9 بازدید
adamak

سلام آقا ! اول از همه شرمنده که امروز بی خداحافظی رفتم! آخه من عجله داشتم و خودت هم يه عالمه کار! بعدش هم اين که غزلت خيلی باحاله...آخرش هم اين که شاد باشی...تا بعد...

غلامرضا خسروشاهي

سلام عزيز. غزل زيبايی بود تکه های نابی درش استفاده کرديد مخصوصا از اين يکی خيلی خوشم اومد/او گفت : حق با توست ، مي دانم ، ولي تا كي؟/ مدت زمان اين شب تاريك ، روشن نيست/ ولی مصرع آخر از لحاظ وزنی انگار که يه خورده لنگ ميزنه. البته اينو اساتيد بايد بگويند. زياده قربانت

مسيح

سلام شاعر! هيچ‌وقت به سرت هم نزنه كه من به زور آدمك اينجا اومدم. شعر زيبايي بود. البته وزن‌اش از محتواي‌اش سر بود انگار. شاد باشي و ... يادم رفت: تبريك صميمانه‌ براي افتتاح صفحه‌ات جاماند! مبارك است.

امير

سلام آقا. اومدم ببينم اين چوپان عزيز كيه كه اين آدمك اينجوري ازش حرف ميزنه و تهديد ميكنه. آقا دست شما درد نكنه واقعا غزلهاي زيبايي دارين. دست آدمك هم درد نكنه كه با زور و ارعاب و تهديد ما رو كشوند اينجا. آقا از اين به بعد مزاحمتون ميشم محكم!