با سلام دوباره . این هم غزلی




مراسم

در اين مراسم مردها شركت نكردند
يا وقتشان پر بود يا همت نكردند
زن هايشان هرچند با انگيزه بودند
اما بدون مردها رغبت نكردند
در اين مراسم ديگران راحت نشستند
خود را به هر ترتيب ناراحت نكردند
هرچند ناراضي ولي چيزي نگفتند
هرچند ناراضي ولي جرات نكردند
در اين مراسم يك نفر فرياد مي زد
مرد است يا زن ، بيش از اين دقت نكردند
با آنكه او را سال ها ديدند اما
تا لحظه ي آخر به او عادت نكردند

/ 3 نظر / 6 بازدید
adamak

مخلصيم آقا! دستت درد نکنه. عجب شعرای توپی! اگه اين جماعت می دونستن که اين جا چه خبره، با کله ميومدن اين جا!....تا بعد....

غلامرضا خسروشاهي

سلام عزيز. آقا نميدونيد اين آدمك بيرون از اينجا چه آشوبي به پا كرده كه چي؟ كه بايد بريد و به چوپان سر بزنيد. از آنجايي كه ما مخلص هرچي آدمك و چوپان هستيم آمديم و انصافا لذت برديم. و از آنجايي كه من براي غزل همچنان غش و ضعف ميكنم و اينجا هم پره از عزلهاي توپ در وبلاگ آركاداش برايتان لينك خواهم داد. پايدار باشيد.

nasrin

سلام ! شعراتون خيلی به دل ميشينن ! در ضمن آقای قاسمی هم خيلی هواتون رو دارن !!!! بازم سر ميزنم . موفق باشين !