حسنک کجايی؟


« دير وقت بود ، خوشيد به كوه هاي مغرب نزديك مي شد.
گاو قهوه اي رنگ سرش را از آخور بلند كرد و صدا كرد « ما... ما ... ما » يعني من گرسنه ام حسنك كجايي؟
گوسفند سفيد پشمالو پوزه اي به زمين كشيد و چون علفي پيدا نكرد صدا كرد « بع ... بع... بع » يعني من گرسنه ام حسنك كجايي؟...
در همين وقت صداي سگ با وفاي خانه كه بيرون طويله نشسته بود، بلند شد « واق ... واق... واق » يعني حسنك دارد مي آيد » .1
حسنك پيدا آمد بي بند ، جبه اي داشت حبري رنگ با سياه مي زد ، خلق گونه ، و ردايي سخت پاكيزه و دستاري نشابوري .... در اين ميان احمد جامه دار بيامد سوار، و روي به حسنك كرد و پيغامي گفت كه خداوند سلطان مي گويد: « اين آرزوي توست كه خواسته بودي كه چون پادشاه شوي ما را بر دار كن ، ما بر تو رحمت خواستيم كرد، اما امير المومنين نبشته است كه تو قرمطي شده اي و به فرمان او بر دار مي كنند، حسنك البته هيچ پا سخ نداد» . 2
بز سياه سري جنباند و صدا كرد « مع ... مع ...مع » يعني من گرسنه ام حسنك كجايي؟
حسنك كجايي؟
حسنك كجا...
حسنك...
حسن...
حسن آقا !
آقاي حسن قريبي !!!
- جانم با مني؟
آره بابا كجايي ؟ بد جوري تو خودتي .
- ببخشيد!


1- كتاب فارسي دوم ابتدايي صفحه 19
2- تاريخ بيهقي فصل بردار كردن حسنك وزير

****

« شما چرا ؟»
شما كه آسمانتان فراخ بود و زمينتان تنگ؟
شما كه جيغ كركس را به نفرين نشسته بوديد و...
عقاب را نماز مي برديد.
شما كه مي دانيد برای چه درخت مي كارند ...
و براي چه طناب مي بافند.
و چرا هر روز حلاج هاي لجوج كم مي شوند .
شما چرا ؟

****
مرداب

صدايي نيست در اين خلوت بي تاب در مرداب
نتابيد است ديگر سال ها مهتاب در مرداب
خدايان منتظر آن سوي آبي ها و ما اين سو
بنا كرديم با افسون مان محراب در مرداب
اگر چه روزگاري شعر باران وحي ُمنزل بود
ولي مردند نم نم پيروان آب در مرداب
و چونان غار هاي عهد دقيانوس مي چسبد
- براين اصحاب كهف آلود چرتي خواب در مرداب
« شب تاريك» اما نيست بيم موج و گردابي
كه تا سقف زمين شد مملو از مرداب در مرداب
و ... من در يك كتيبه خوانده ام يك روز مي آيد
كسي كه سنگ خود را مي كند پرتاب در مرداب

؟؟؟؟
سوال : امروز با فري عزيز و آدمك بز گوار قدم مي زديم يك سوال نسبتاً ادبي و شايد در حيطه معاني بيان برايم پيش آمد كه بد نديديم آن را از شما هم داشته باشم . و آن اينكه به فرض دو شاعر خوب هر كدام يك شعر در بيان اينكه « بي حوصله » هستند بگويند . اگر اولي تمام تكنيك هاي شعري را به كار بگيرد اعم از كلامي و مضموني و ديگري يك شعر سردستي و ساده عرضه كند آيا كدام از اين دو شعر شعر تر است.البته اگر جواب هم ندادید مهم نیست راضی به زحمت نیستم. فقط خواستم به خودمان بیاییم!!
شاد باشيد

/ 33 نظر / 1485 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sh.pegah

سلام . ساده وزيبا نگاشتن همواره دشوارتر از رعايت تکنيک هاست . هرچيزی که قالب داشته باشد ساختنش کار هر کسی ميتواند باشد !در همين وبلاگ هانمبينی ؟!!! قربانت شين.

آينه

کلوپ آينه ابديت محيطي دوستانه براي وبلاگ نويسان منتظر شماست.....

هاله

سلام..نمی دونم چی بگم .....اولا که در زمينه شعر اونقدر سر رشته ندارم که بخوام چيزی بگم ....دوما داستانتون اونقدر قشنگ بود که حرفی برای گفتن نذاشت....همون طور که هميشه گفتم داستان بايد غافلگير کننده باشه و شما تو اين زمينه بی رقيبيد ....فعلا..

jahan

سلام .. درست بگويم نمی توانم ديد .. که آش خورند حريفان و من نظاره کنم ...خوب بابا ..آشخور .. بابا ..شکمو ... خداييش کلی حال کردم از ديدنتان و مصاحبتتان .. راست ميگن شنيدن کی بود ماند ديدن .. شنيده بوديم خوبيد (بابا.. ادم خوبه ) ولی باورمون نمی شد اينقده ادم خوبه باشيد ... بابا باحال ....

kیما عابد

سلام.غزل به غایت زیبا بود.شادیتان مستدام

سيدضياقاسمي

سلام‌دوست‌عزيز!ازشمافقط‌غزل چوپان‌راديده بودم.حالاخيلي‌خوشحال شدم‌كه‌ديگر شعرهاونوشته هايت‌رامي‌خوانم.

سپهر

سلام چوپان عزیز چه خوب بود یادی هم از ابوالفضل پاشا میکردی خوب آخر وقتی یکی یک شعری می گوید به خصوص شعرِ امروز و به قولِ خودش حرکت. تقلیدِ آن شعر زیاد به دل نمی نشیند. شاید این خاصیتِ تجربی بودنِ این نوع شعر هاست.در هر صورت موفق باشی.

mostfa_1338

از تو ديدن کردم بازديدم کن موفق باشی . مصطفی