آمد


... چوپان گفت: چگونه است كه آن چماعت چنان سر در خود فروهشته اند كه آن سويشان را سر استجابت نيست؟ برهمن گفت : جاي مجادله نباشد كه آنان نيز از درد بي همزباني به صحبت خويش التجا برده اند. ورنه ايشان را جز از براي استخلاص دل از زنگار روزمره گي شوقي نبود و جكايت ايشان و آن جماعت بيرون جكايت آن مرد باشد كه در ميان ايشان شد. چوپان گفت چگونه باشد آن. برهمن گفت: ...
(چوپان نامه ـ باب دوم)

آمد(2)


آمد به سمت ما و حضورش چه خوب بود
مردي كه آفتاب نگاهش جنوب بود
آمد نشست وگفت:« كه ايمانتان به خير»
اما هنوز دغدغه ي ما جنوب بود
با دست اشاره كرد كه من در كنارتان !
اما نگاه جمع به او ميخ كوب بود
او گفت :« نردبان خدا را بياوريد»
ما فكر نردبان بلندي كه چوب بود
فرياد زد كه:« چوب كدام است» ناگزير
در ذهن ما تجسمي از داركوب بود
آنقدر گفت:« جان شما و ستاره ها»
تا خوابمان گرفت اگرچه غروب بود

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فري

سلام. حسن جون ميخواي ما وب لاگمون رو تعطيل كنيم ديگه...........بابا يه فكري هم براي ما بكن.دستت درست حال كردم.

adamak

مخلصيم آقا...

مسيح

سلام عزيز!‌ اعتراف مي‌كنم كه اين‌بار مسحورم كرد اين سروده‌ات. كم آورده‌ام به‌خدا. چيزي‌ام براي گفتن نمانده. از مرتضاي عزيز وام مي‌گيرم و مي‌گويم «شورت جاودان».

جهان

سلام .. اقا خیلی حال کردیم از شعرتون .. بعدشم اومدیم مصراعهای زوج را حذف کردیم بغیر از بیت اخر بیشتر بهمون حال دادD: ...شاد باشيد ..بدرود

سيامك

زيبا زيبا زيبا ! لذت بردم و آموختم .شرمنده ام کردی با لطفت و چشم انتظار نظرات آموزنده ات هستم . شاد باشی

خون

سلام ... ما در خيال رود شناور ولی دريغ ... نام رونده آب خيابان که جوب بود !

pari

برای قلم زيبايی که داريد بهتون تبريک ميگم.

ali

برای اينکه خوانند گان شما محدود به همين چند نفر نباشد به جمع شما اضافه شدم.لذت هم بردم.

طالب

سلام حسن جان