چوپان...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

تردیدتان مباد

..پاسي از شب بگذشت. چوپان آتشي برافروخت وبرهمن را گفت چگونه است آن دو جماعت را كه برگفتي در يك موضع مقام كنند ؟ برهمن گفت: همچنين است كه موافقت ايشان تا بدان موضع اتفاق افتد كه در رهگذر شان البته گزند گفتار و آسيب رفتار متوقع نباشد. و بي خبر ازهم رسم مودت به جاي آرند. كه آن را نيز حكا يتي باشد .چوپان گفت: و آن كدام است . برهمن گفت:...
(چوپان نامه باب سوم)

تردیدتان مباد

آنقدر تشنه بود كه در رودخانه مرد
با اين دليل كوچك و با اين بهانه مرد
گفتند تشنه بود دليل موجهي است
كافي اگر چه نيست ولي منصفانه مرد
مردي كه در حوالي او چاه آب بود
شك كرد و گفت: زير فشار زمانه مرد
شاعر نشست و گفت: كه ترديد تان مباد
اودر زلال حادثه اي جاودانه مرد
گفتند تشنه بود نيازي به شعر نيست
او بي خيال عالم شعر و ترانه مرد
« با مرگ محض پنجه » در افكند بي گمان
اين هم نشانه ايست اگر او بي نشانه مرد
مردم ولي هنوز پس از سال هاي سال
باور نمي كنند كه در رود خانه مرد

نوشته : حسن قریبی در ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظروز۱۳۸۱/۱٢/٢٠
    پيام هاي ديگران ()  لینک


نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :