چوپان...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

 

 

 

با خوانندگان

 

در نقد ادبی، تشریح جامعه و سنت‌های جاری، توسط منتقدانی که به هر جهت قصد در توجیه گفتار ادبی  بزرگان داشته‌اند، بیشتر پرده‌پوشی به نظر می‌آید تا توجیه! برای مثال  شعرهایی با موضوعهایی از قبیل مدح و هجو و تفاخر و شاهدبازی و آنچه پیش چشم اصحاب اندیشه قبیح به شمار می‌آید، بنا بر مستندات موجود، حتی در عصر شاعر نیز ناپسند بوده‌است، و چه بسا همین کج‌سلیقگی‌هاست که شاعری را در آن روزگار به عنوان یک حرفه، آن هم حرفه‌ای که لایق هر کس نیست، تنزل داده‌است . در حکایت شرف‌الدین نسفی با خاقانی این نکته را می‌توان دید که آن استاد علوم دینی ومقتدای هر فنـ بنا به روایت راوی ـ منسوب شدن به  شعر پارسی ـ با وصفی که آوردیم ـ را لایق منصب خود نمی‌داند، وآن  شیوه را محصول ایام جوانی و مظنة نادانی می‌داند. حرفی نظیر آنچه ملای روم دربارة شاعران خراسان گفتهاست. نقل به مضمون، که اگر من در خراسان بودم کاری جز شاعری برمی‌گزیدم که شاعران در آن دیار چنینند و چنان.

قطعاً نمی‌توان گفت خاقانی و امثال او از قباحت کار خود در مدحتها و تفاخرات آنچنانی  بی‌خبر بوده‌اند.  به نظر می رسد تارک دنیا شدن، توبه وگوشه‌گیریهای حق‌به‌جانب و عزلت‌نشینی در اواخر عمر، آن هم طبق رسمی معمول وکلیشه‌ایِ برخی از شاعران آن دوره چون سنایی و ناصر خسرو یکی از راهکارهای رهایی از عذاب وجدان، و انداختن تمام تقصیرها به گردن ایام شباب بوده‌است.

به این چند سطر از مقدمة اخلاق ناصری توجه کنید تا بدانیم با تمام کوششی که امروزیان برای موجه جلوه دادن حجم انبوهی از مدایح موجود در ادبیات فارسی نشان می‌دهند، نه تنها با معیار امروز، که با ارزشهای دیروز نیز تضاد دارد. آنچه در پی می‌آید موضوع، تقدیم کتاب به امیری است به قلم خواجه: «جهت استخلاص نفس و عرض از وضع دیباجه بر صیغتی موافق عادت آن جماعت در ثنا و اطرای سادات و کُبَرای ایشان ـ اگر چه آن سیاقت مخالف عقیدت و مباین طریقت اهل شریعت و سنت است ـ چاره نبود. به این علت کتاب را خطبه بر وجه مذکور ساخته شد». همین!

 

روی «بت بزرگ»

نوشتم

شکستنی!

(با احتیاط حمل شود)

این بزرگوار!

 

 

 

نوشته : حسن قریبی در ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظروز۱۳۸٧/۸/۱۸
    پيام هاي ديگران ()  لینک


نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :