چوپان...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

در اين تقدير

رؤيای مرواريد و سودای صدف داشت

دستی كه راز هفت دريا را به كف داشت 
 
در خود تنيد و پيله را هرگز نياشفت

پروانه‌ای كه از نرقصيدن هدف داشت  
 
 هرگز به فکر خلقت باران نیفتاد

ابری که در زهدان جنینی ناخلف داشت 
 
قايق كفاف ترک ساحل را نمی‌داد

ماندن به اين دريای طوفانی شرف داشت 
 
خود را به دام افكند و با صياد برگشت

صيدی كه امكان گريز از هر طرف داشت 
 
يک دشت بی چوپان در اين تقدير مانده‌ست

با گلّۀ گاوی كه اندوه علف داشت 
 
«آذرماه ۱۳۸۶» 
 

نوشته : حسن قریبی در ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظروز۱۳۸٦/۱٠/۱۱
    پيام هاي ديگران ()  لینک


نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :