چوپان...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

مذهب شاعر

يكي از دشواري‌هاي معمول تذكره‌نويسان قديم و اديبان معاصر، تخمين مذهب شاعرانِ مطرح بوده‌است و عموماً كيش و فرقه‌ي شاعر را با بهره‌گيري از برخي ابيات شاعر و يا از روي حدس و گمان و با استناد به چند بيت، آن هم با نظري غيرقطعي و روايت‌هاي مختلف آورده‌اند.
حافظ، سعدي، مولانا، فردوسي و... هركدام به‌نوبه‌ي خود نكات شك‌برانگيزي در وضوح مذهب خود داشته‌اند. براي مثال در احوالات مذهبي خاقاني دست‌كم دو نظر آمده‌است: يك آن‌كه بيش‌تر وي را شافعي‌مذهب و دو آن‌كه وي را شيعه دانسته و هركدام اشعاري چند در اثبات مدعاي خود آورده‌اند. به‌اين‌منظور، براي رسيدن به روشن‌ترين نتيجه و رهايي از اين چندگانگي‌ها، آن هم در يك حكم جسورانه، مي‌توان پرونده‌ي اين اختلاف‌نظرها را كه غالباً متعصبانه صادر شده‌است، بست و آن جمله اين است: مذهب شاعر در شعر، مذهب ممدوح است.
مثال را با نيز خاقاني ادامه مي‌دهيم، شروانشاهان امراي باج‌گذار و تحت سلطه‌ي سلاجقه‌ي عراق و پس‌ازآن، سلاطين گرج بوده‌اند كه آن سلاطين، خود نيز ازطرف خليفه‌ي وقت تعيين مي‌شدند. تاريخ ادبيات ايران، اين دوره را دوره‌ي غلبه‌ي عنصر ترك و غلامان زردپوست مي‌داند. ازنظر مذهبي «در اين دوره، مذاهب اهل سنّت، كمال قدرت و رواج را داشتند، زيرا مذهب دولت‌هاي غالب و امراي اين زمان بوده‌است. در ايران دو مذهب شافعي بيش از همه‌ي مذاهب ديگر اهل سنّت، و بيش‌تر از تمام مذاهب اسلامي رواج داشته‌است.»
خلاصه اين‌كه دو مذهب حنفي و شافعي، دو مذهب حاكمِ عصر بوده‌اند. دقيقاً همان مذهبي كه خاقاني به‌وضوح در اشعارش به آن منسوب شده‌است، و حال‌آن‌كه جز اين نيز انتظار نمي‌رود، غزلي با رديف «سگ كويت» در مدح سلطان وقت در ديوان خود به‌جاي مي‌گذارد حاشا كه جسارت كند و مذهبي غيراز مذهب ممدوح ورزد. در تاريخ ادبيات يك مورد استثنا سراغ دارند كه آن هم «غضايري رازي» است كه نقل است مذهب شيعه داشته‌است و سلطان سنّي‌مذهب غزنوي را مدح گفته‌است. البتّه از راه دور شعرش را به دربار ارسال مي‌كرده و دريافت صله را در ري انتظار مي‌كشيده‌است، و چنان‌كه گفته‌اند سابقه‌ي ديداري بين اين شاعر و ممدوح ثبت نشده‌است. احتمالاً اين شاعر دورانديش از سرنوشت فردوسي و ناصرخسرو پندي بزرگ گرفته و ضمن حفظ مذهب خود از گردن خود نيز حمايت كرده‌است!

امّا يک غزل، که يادم نيست تکراری هست يا نه!

به همين ترتيب

او را به‌جرم كندن يك سيب كشتند
بي‌آن‌كه جرمش را كُنَد تكذيب كشتند

اول به‌ضرب تركه او را پند دادند
بعداً به‌قصد اندكي تأديب كشتند

آنان بدون سيب‌ها آسيب بودند
او را فقط از ترس اين آسيب كشتند

قانون منع سيب را تصويب كردند
تصويب كردند و پس‌از تصويب كشتند

آمد بگويد: من!... ولي رخصت ندادند
آرام شد او را به‌اين‌ترتيب كشتند

 

نوشته : حسن قریبی در ساعت ۸:٥٩ ‎ب.ظروز۱۳۸٤/٩/۳٠
    پيام هاي ديگران ()  لینک


نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :