چوپان...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

مرد مرده

تقدیم به کسی که می شناختمش


مرد مرده


گلوله آمد و شب رفت و مرد بي جان بود
و پيكرش كه در آن سوي جنگ پنهان بود
كسي نيامد و او ماند و استخوان هايش
كسي نيامد و ناچارمرد ميدان بود
و مرد مرده خودش ! خود به خود مروري كرد
چه سال هاست كه مهمان اين بيابان بود
لبي نداشت ، ولي زير لب به خود بد گفت
دلي نداشت ، ولي در دلش پشيمان بود
به خنده طعنه زد و با خودش به حسرت گفت:
( مرا بسود و فرو ريخت هرچه دندان بود)
هنوز مزه ي ريواس را به خاطر داشت
هنوز منتظر هفت سين و قرآن بود
وهمسرش،... كه هميشه بلند مي خنديد
ودخترش ،... كه در او عشوه ي فراوان بود
(و مرد مرده خودش ! خود به خود مروري كرد
چه سال هاست كه مهمان اين بيابان بود)
سگي گرسنه كه بو مي كشيد و مي آمد!
و يك كلاغ كه در آن طرف هراسان بود!

نوشته : حسن قریبی در ساعت ٧:٢٤ ‎ب.ظروز۱۳۸۱/۱٢/۱۳
    پيام هاي ديگران ()  لینک


نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :