چوپان...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

...

با سلام و تشکّر از دوستانی که بی‌وفايی مرا تحمّل می‌کنند...


...

با اخم مظلومانه اظهار تأسّف كرد
برگشت و روي شيشه‌ي ماشين خود تف كرد

اوّل به دستان خودش زنجير فرضي زد
بعداً نشست و گردن خود را تعارف كرد

چيزي نگفت امّا فقط يك لحظه در ذهنش
ياد گناه داستان گرگ و يوسف كرد

روي زمين افتاده و چيزي نمي‌گويد
مردي كه در عرض خيابان يك تخلّف كرد

در آن طرف يك زن كه نان‌آور نخواهد داشت
در اين طرف مردي كه با مردي تصادف كرد

نوشته : حسن قریبی در ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظروز۱۳۸۳/۱۱/۱۸
    پيام هاي ديگران ()  لینک


نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :