چوپان...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

بدون عنوان

سلام خدمت دوستان عزيز!
خيلي از شاعرها هستند كه بعضي وقت‌ها به هر دليل شعر نمي‌گويند، امّا درمورد من اگر اين اتّفاق افتاده‌باشد به‌خاطر اين بوده كه درميان دغدغه‌ها، فراموش مي‌كردم شعري بگويم! ولي اين بار فراموش كردم كه شعر هم مي‌توانم بگويم! اگر شعري باشد...



شوق پريدن بود امّا حسّ‌وحالي نيست
حالي براي هيچ نقل‌‌وانتقالي نيست

اين‌جا زمين خوب است يا بد سهم ما اين است
سهمي كه در بودونبود آن خيالي نيست

پرواز در قانون ما از غيرممكن‌هاست
از آن محالاتي كه در آن احتمالي نيست

جز درد نان و آب اندوهي نمي‌ماند
جز دوري از فردايمان ديگر ملالي نيست

***

شاعر نگاهي كرد و در مصراع آخر گفت:
اين هم كمي از حرف‌هاي من، سؤالي نيست؟


 

نوشته : حسن قریبی در ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظروز۱۳۸۳/٩/٢٤
    پيام هاي ديگران ()  لینک


نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :