چوپان...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

چوپان نامه

با سلام

دوستانی که سراغ چوپان و برهمن را گرفتند حتی عمو سیبیلو و...  بر من ببخشند تاخیرات را .

 

اما ادامه ...

 وچون صحرا  از خوشید فارغ شد. آتشی بر افروختند و قرار مصاحبت راست کردند. ملالت به کمال رسیده بود و چوپان گله ای را از دورهمی نگریست که در مجاورت دره کمین گزیده بود. اما وی بر این دقیقه آگاه ، که این  گله، گلهء گرگ است و نا امید آخرین بره را  د رآغوش همی فشرد .

برهمن روی از غبار برداشت و گفت : اهمال جایز شمردی که بر این عقوبت گرفتاری وحال تو چنان است که بر گله گرگ ها شبانی کنی و بدان که التفات داشتن بر این بره زبان طاعنان بر خود گشودن است و استمتاع ثمرات فترات که بزرگان گفته اند:

پادشه پاسبان درویش است               گر چه رامش به فر و دولت اوست

گوسپند از برای چوپان نیست           بلکه چوپان برای خدمت اوست (1)

چوپان گفت: مرا قضای آسمانی بر این ورطه کشیده است و ارباب تجربت دانند که مرد را از نوایب روزگار گریز نیست و هرچه بر اختلاف ایام دیدنی باشد از آن تجنب و تحرز صورت نبندد که " اذا جاء القضا ضاق الفضا

برهمن گفت : چوپان رعیت مردم است و خداوندگار گله .  اکنون که گرگ ها مجال از گله ربوده اند و چنان است که چوپان را رخصت مظاهرت  و فرصت  مصابرت نیست باید به میان مردمان شود تا بداند که حال آنان چون است که کدورت آب جوی را از چشمه باید یافت .

نکند جور پیشه سلطانی                        که نیاید ز گرگ چوپانی(2)

زنهارکه حال تو حال آن جماعت نباشد.  چوپان پرسید : و آن کدام است ؟ برهمن گفت: ....

 

( چوپان نامه باب هشتم )

 

پیله

 

امروزشان کابوس فردای مکافات است

لب ها، که تلخ از طعم داروی مناجات است

 

آنان که باران را دعا کردند ؛ برخيزند

این سیل با انگیزه جبران مافات است

 

پروانه ها شان تا ابد در پیله می مانند

زندانی این پیله ممنوع الملاقات است

 

وقتی که چوپان مثنوی هفتاد من گرگ است

یک بره هم در این حوالی از کرامات است

 

سربازهای  بازی  تقدیر می دانند

شاهی که اسبش را به کشتن می دهد مات است 

 

1و2 گلستان سعدی باب اول 

 

نوشته : حسن قریبی در ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظروز۱۳۸٢/٩/٦
    پيام هاي ديگران ()  لینک


نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :