چوپان...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

 

با سلام خدمت دوستان قديم و عزيزان نويافته

توضيح اينكه هرچه بود گذشت

اين شعر

شاعر نشست و گفت غم نورسيده را

اندوه با شكوه طلوع نديده را

شب بودو عشق بود و نبودش چه فرق داشت

گل هاي خشك مزرعه هاي نچيده را

بعد از اذان صبح دوباره غروب بود

گلدسته هاي سبز بدون سپيده را

شاعر بدون آنكه بداند سكوت كرد

حرفي نمانده بود زبان بريده را

اين شعر فرصتي است كه آغاز مي كند

اين شاعر دوباره به پايان رسيده را

نوشته : حسن قریبی در ساعت ٩:٤٥ ‎ب.ظروز۱۳۸٢/٧/٢٧
    پيام هاي ديگران ()  لینک


نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :