چوپان...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

آن‌چه می‌دانيم

سلام دوستان

شما فکر می‌کنيد کار ساده‌ای است آدم چوپان باشد  آن هم بدون چماق؟ تازه کامپیوترش ویروس هم بگیرد... و دلش هم مثل سيروسرکه تنگ شود!!!!!!!!!!!!!!!!!!


سهمشان از زندگی ناچيز بود
سهم ناچيزی که حزن‌انگيز بود
داستان انتخاب سرنوشت
داستان دست و دستاويز بود
هر ستاره نقطه‌ای تاريک‌تر
هر شکوفه پهنه‌ی پاييز بود
می شد از هر جای قصّه گريه کرد
گرچه جای خنده‌هايی نيز بود
آنچه مي‌دانيم رازآلود ماند
آنچه می‌گفتند حزن‌انگيز بود.

نکته:: با عرض پوزش از دوستانی که دلم برای ديدنشان بي‌تابی مي‌کند.

نوشته : حسن قریبی در ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظروز۱۳۸٢/٦/۱٦
    پيام هاي ديگران ()  لینک


نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :