چوپان...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

سنگي .. پنجره



باسلام
خدمت دوستان وبلاگ نويس و همچنين بازديد كنندگان عرض شود كه هدف از آوردن مقدمه كتاب بهانه اي بود براي بيان ديدگاه هاي اين جانب به عنوان كسي كه شعر وادبيات يكي از دغدغه هاي روزمره اش بوده و هست و نیز زمينه اي است براي طرح يك سري مسائل و تبادل نظر با دوستان كه بدانم آیا من درست فکر می کنم؟ وگرنه تکرار می کنم در شعر امروز خودم را صاحب نظر نمی دانم.
1-سيامك عزيز، دوست خوبم درمورد عدم ارتباط جهان بيني شاعر با تاريخ وسياست مطالب قابل توجهي را متذكر شده اند .
با توجه به در كنار هم گذاشتن تاريخ تمدن و تاريخ معنوي بشر(آنچه بر معنويت بشر از آغاز تاكنون گذشته استSpirital history ) در مي يابيم كه براي مثال تاريخ، به عنوان بستري براي علم همواره درجهت دگرگوني جهان بيني ها ابزاري بوده است كه ناگزير از قبول آنيم . آيا مي توان منكرتغيير جهان بيني هنرمندان پس از دريافت بشر از كرويت زمين شد ؟ آيا نه اين است كه بسياري از مخلوقات ادبي ما محصول جهان بيني ديكته شده توسط حاكمان بوده است ؟ براي مثال آيا جهان بيني تحريف شده برزويه طبيب در مقدمه كليكه و دمنه كه دنيا را همچون چاهي تيره و تار مي بيند كه موشان سياه وسفيد .... جهان بيني است كه از يك مكتب شرقي سرچشمه گرفته است ؟ مسلم است كه خير. برزويه در مقدمه مي گويد كه مادرم از بزرگان دين زرتشت است و مي دانيم كه جهان بيني زرتشت نگاه روشني به دنيا دارد پس اين ترديد پيش مي آيد ابن مقفع و چه بسا نصرالله منشي با توجه به جو فرهنگي آن دوره اين مطالب را به نفع جهان بيني مرسوم تغيير داده اند كه ابوريحان نيز به اين تحريف اشاره اي دارد.

2-دوست عزيزم نويسنده وبلاگ فرهنگستان در مورد اينكه معني در بطن شاعر است با بياني كنايه آميز در مورد عدم دريافت منظور شاعر اشاره اي داشته اند .
در اين مورد( نه در مورد شعر مذكور) كه اصولا در مورد مقوله هنر بايد گفت مكتب هاي هنري كه در گونه هاي مختلف هنر اعم از موسيقي ، نقاشي و شعر در جهان ارائه شده است بيانگرتعدد سلايق و پويايي هنر است كه هر كدام هدف و به عبارتي فلسفه اي بياني خاص را دنبال مي كند .اگر سورئاليسم از دل رئاليسم بر مي آيد و جستجو در ضمير پنهان و درك فعاليت پنهان آن را مورد توجه قرار مي دهد ويا پارناسيسم ورمانتيسم و.. خيلي از همين قبيل «ايسم» ها بوجود مي آيد معني آن اين است كه هنر زواياي ديد مختلفي دارد كه هر كس دريافت هاي خاص خود را از آن دارد .
نكته دوم اينكه به نظر من هنرمند پس از خلق اثر در مورد اثر فقط يك حق راي دارد آن هم به عنوان يك خواننده . و چه زياد آثاري را سراغ داريم كه خالق آن از پيش تصميمي براي خلق آن نگرفته است و پس از خلق آن شايد خود نيز به نحوي درگير با آن اثر بوده است . داستان معروف «متنبي» شاعر عرب و قصيده« سينيه» را كه شاعر خود معني بيتي از قصيده را نمي دانست و آن را از طفلي در مكتب آموخت نمونه قديمي آن است و نمونه جديد آن مكتبي است كه به هنرمند اجازه اي براي توضيح در مورد اثرش نمي دهد. كه اسم «ايسمي » آن را به خاطر ندارم.
3-گرگدن عزيز گفته است كه من هنوز از تو شعر عاشقانه نخوانده ام . راستش را بخواهيد حق با اوست من عاشقانه نوشته ام ولي نخوانده ام اين دو دليل دارد يكي اينكه حس مشتركم را در خيلي از غزل هاي عاشقانه امروز ميخوانم واشباع مي شوم از اين رو وظيفه خود مي دانم كه آنچه درتوان دارم حرف هايي را بزنم كه آنها توقع شنيدنش را دارند . دوم اينكه به نظر من عاشقانه شعر گفتن بهتر از شعر عاشقانه گفتن است .« بهتر» به معني ترجيهي آن است. توضيح اينكه ادبيات كلاسيك ما پر است از شعر هاي عاشقانه كه در شرح دلربايي و بي وفايي معشوق يا ممدوح ويا موجودي خيالي وياشاهدي نورسيده بوده است ولي در اين ميان شعر هايي ماندگار شده اند كه عاشقانه سروده شده اند پس مهم اين نيست كه شعر عاشقانه بگوئيم مهم اين است كه در با ره هر موضوعي كه مي گوييم عاشقانه و با اعتقاد كامل بگوييم وبا خودمان صداقت داشته باشيم.و حكايت آن شاعر نباشد كه درقرن پنجم شعري را گفت كه با « شب است...» شروع شده بود و بعدها كاشف به عمل آمد كه اين شعر در مجلس سلطان فلان الين بعد از ناهار سروده شده است .



نقد امروز :
با اين تو ضيح نكته كه من پيشا پيش از طرف شماعزيزان به خودم قول كمك و هم فكري و تبادل نظر را داده ام قرار گذاشته ام مباحثي را در مورد شعر معاصر مطرح كرده وآن را به مشورت بگذارم.
يكي از اين مسائل كه از سال هاي 69 -70 تاكنون دغدغهء ام بوده است و هنوز هم هست بسامد به كارگيری يك سري واژه ها وتركيبات وعبارات شعري در يك مدت زماني خاص ، در شعر امروز است . براي مثال در همان سال ها واژه ها وعباراتي چون « شالي » ، «آويشن » ،« مرد تبردار» و... از همان هايي بود كه مي شد به وفور در شعرآن روزگار مشاهده كرد كه كافي است با تورق مجله هاي شعر و يا مجموعه شعر هاي آن موقع به اين نمونه ها دست يابيد.يادم هست يك روز از يكي از همين شاعران كه اتفاقا كويري هم بود پرسيدم تو تا به حال شالي ديده اي ؟ گفت نديده ام ولي « مُد» است.!
جدا از كاربرد همساني واژگان اين تكرار ها از نوع «موضوعي » نيز به چشم مي خورد مثلا همين اواخر يقين دارم كساني كه اندك مطالعه اي در شعر معاصر و بخصوص غزل دارند شعر هايي در موضوع « دختري كه در ماشين گل زده نشسته ... » و نگاه نوستالوژيك شاعر خوانده اند.
در اين مورد مي توانم بگويم اگرچه طبع آزمايي در اين قبيل موضوعات تنوع گفتاري به همراه دارد ولي به همان نسبت و چه بسا بيشتر لطمه هاي زباني و ابتذال و تكلف را در شاعران باعث مي آيد كه مي توان در ادبيات كلاسيك نيز نمونه هايي از آن را يافت و از آن عبرت گرفت .براي مثال شايد تابه حال بيش از ده منظومه مخزن السرار و ليلي و مجنون توسط شاعران بعد از نظامي سروده شده ولي آيا كدام از آن ها جاودان شده است ؟ در اين باره در مطلب آينده بيشتر خواهيم گفت و نیز از شما خواهیم شنید.


سنگي و... پنجره

سنگي و دست كودك و نفرين پنجره
سنگي كه دور بود از آئين پنجره
چشمان خيس كودك و بغضي كه خيره بود
در چشم بي تفاوت و سنگين پنجره
آنجا هنوز جاي كف دست مادر است
دستي كه بود در پي تزئين پنجره
هرروز صبح كيف و كتاب و چه خوب بود
دست دعاي مادر و آمين پنجره
مادر ولي چه زود از آن سو كنار رفت
او ماند و خاطرات نخستين پنجره
×××
بابا نشسته است كنار زن جوان
سنگي و دست كودك و نفرين پنجره

نوشته : حسن قریبی در ساعت ٩:٠٩ ‎ب.ظروز۱۳۸٢/٢/۱٤
    پيام هاي ديگران ()  لینک


نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :