چوپان...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

دو غزل به جرم ننوشتن!

سلام و تشکر از تمام کسانی که آمدند و از کسانی که پاسخ دادند سوال این بنده را ........
آن نقطه چین ها جای خالی مطلبی است که قرار است برای این دو غزل بنویسم.
زنگ آخر ...
سرها اگرچه خورده به چيزي شبيه سنگ
ما و دوباره ايم ، در اين شهر بي قشنگ
برف و بهار و سبزي و پائيز و.... همچنان
اين مرگ مطلق است ، ولي در چهار رنگ
تقويم زنده ايم ، در اين باغ وحش عمر
امسال سال چيست ؟ سگ و گربه و پلنگ !!
اينجا زمان به نفع زمين چرخ مي خورد
اما زمين چه سود ، در اين آسمان تنگ
فرصت نمانده است براي دوباره ها
اين زنگ آخر است ببينيد ... دنگ ... دنگ
باران چقدر حوصله دارد ، يكي يكي
سيلي بيار و هرچه كه داريم بي درنگ ....

تهران – قريهء سعادت آباد
××××××
چه پيش آمد؟

نگاه جاده ها بر ماست اما پايمان بسته است
مقصر باز پنداري كه تقدير زبان بسته است
و مي رفتيم با حس رسيدن تا افق اما -
خبر دادند گويا انتهاي راهمان بسته است
هوا قبراق ، در يا صاف ، ساحل منتظر اما
چه بيهوده است وقتي دست هاي بادبان بسته است
و باران بود با نم نم ، رفاقت وار مي باريد
چه پيش آمدكه سيلي شش جهت را ناگهان بسته است؟
به ما گفتند: حرفي نيست باران رحمت بالاست
ولي ديديم زحمت بود وقتي ناودان بسته است
دعا كرديم تا مهتاب .... اما ، ابر ها گفتند
چه مي خواهيد ؟ برگرديد امشب آسمان بسته است

كاشان – هزارو سيصد و چند سال پيش

نوشته : حسن قریبی در ساعت ۱٢:٥٧ ‎ب.ظروز۱۳۸٢/۱/٢٩
    پيام هاي ديگران ()  لینک


نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :