چوپان...
صفحات وبلاگ
کلمات کلیدی مطالب
     

باز گشت چوپان

سلام

تنگ غروب و امشب ده بي قرار چوپان
دلشوره ي غريبي است در انتظار چوپان
امروز گله مي رفت در اختيار مردي
اما غروب برگشت بي اختيار چوپان
امروز صبح مي گفت شايد كه بر نگردم
اين حرف بر زبان ها شد يادگار چوپان
امشب اهالي ده در يك سكوت سردند
تا بشنوند شايد ، داد و هوار چوپان
از پيچ دره آمد اسب سفيد و خونين
جاي گلوله اي بود بر كوله بار چوپان
ارباب خنده اي كرد ، مردم به خواب رفتند
ديگر كسي نپرسيد از روزگار چوپان

فعلا

نوشته : حسن قریبی در ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظروز۱۳۸۱/۱٢/٧
    پيام هاي ديگران ()  لینک


نویسندگان وبلاگ:
دوستان من:
کدهای اضافی کاربر :