دومین عدد
مرا ببخش اگر یک شروع بد بودم
و قصهای که به پایان نمیرسد بودم
همیشه منتظر آنچه پیش میآید
همیشه منتظر آنچه میشود بودم
مرا ببخش اگر روی صحنه خوابم برد
و گرم بازی در نقش یک جسد بودم
تمام آنچه که در چنته داشتم رو شد
تمام آنچه از این زندگی بلد بودم
هزار و سیصد و پنجاه صادره: تهران
و «من» که فاصله تا دومین عدد بودم
برای شعر سرودن سند نیاز نبود
مرا ببخش اگر شعر مستند بودم
کامل کنید
با سلام
از آنجا که چند بیت و مصرعی از مجموعه شعر "ما شهیدان یک اتفاقیم" به سلیقه ممیز خوش نیامده و دوستان سراغش را می گیرند و من نمی توانم به دست یک یکشان برسانم بخش حذف شده را در اینجا میآورم در مورد مطلب بالا توضیح اینکه برخی از این کارها در همین دولت مجوز گرفته و در مجموعههای جداگانه منتشر شده است. اینکه چرا ممیز اخیر آنها را نپسندیده به خودش مربوط است حالا بقیهاش باشد برای بعد پس من این حذفیات را اینجا میگذارم تا اگر قرار بود به کسی نشانی بدهم بگویم فلان جا هست.
صفحة 19 بیت 4 و 5:
خدا ثابت نخواهد کرد ما بسیار کوشیدیم
وشیطان حکم خواهد کرد تنبل بودن ما را
بیا ای آخرین موعود و از بالا تماشا کن
به زیر پا علفهای معطل بودن ما را
صفحة 29 بیت 4:
همان جماعت سهرابکش که رحم نکرد
به مازیار، به افشین، به نسل بابکها
صفحة 39 بیت دوم مصرع اول:
من مرد افتضاح خداوند در زمین
صفحة 40 مصرع دوم:
شیطان آسمان و خدایی زمینیام
صفحة 45 بیت 5 مصرع اول:
خدا بلعیده شد در چالههای آنچنان تاریک و تو در تو
صفحة 57 بیت آخر:
وقتی طناب دار زنی را گرفت و رفت
دنیا دوباره مثل همیشه قشنگ شد
صفحة 64 بیت دوم مصرع دوم:
شاعر همین که هست خودش وحی مُنزل است
صفحة 80 مصرع آخر:
در کنج خانقاه و شبستان لعنتی
صفحة 85 بیت آخر مصرع اول:
حالا خدا کجاست ببیند که آدمش
صفحة 89 بیت اول مصرع دوم:
خدا اهل دل نیست گفتن ندارد
همان صفحه بیت سوم:
چگونه بداند غم عاشقی را
خدایی که پیغمبر زن ندارد
لذت نیایش
مگر بتها
خدایان راستین باشند
آنانکه بی وعدة بهشت یا دوزخ
بی هیچ پیام و پیامبری
متواضعانه در سنگ و چوب حلول کردهاند و...
لذت نیایش را
با نیازمندانش
تقسیم میکنند
مقام نشاط
آنانکه منکرند مقام نشاط را
باید که زود جمع کنند این بساط را
باید رها کنند کلاغان سوگوار
گنجشکهای شاد کنار حیاط را
لبخندها همیشه تحمل نمیکنند
این مویههای وحشی بیانضباط را
با گریه ارتباط تو ارباب و رعیتیاست
تحریم کن اساس چنین ارتباط را
هرچند احتیاط کمی شرط عقل بود
وقتی که عقل نیست چه سود احتیاط را
مشق
همانطور که خوشنویسان در مواقع بیکاری از روی تفنن قلم به دست میگیرند و برای خودشان مشق می کنند و بعد آن را گوشه ای رها می کنند. من هم تفننی داشتم و حالا در این وبلاگ رهایش میکنم.
اگرچه خالیام از حس خوب پر بودن
ولی گرسنه بیرزد به مفت خور بودن
خوش آن زمانه که گاوآهن خودم بودم
که سخت خسته شدم از تراکتور بودن
همیشه مضطرب از سنگ کودکان غرور
همیشه منتظر لطف شیشهبُر بودن
تمام جاذبة شاپرک ظرافت اوست
ظرافتی که شرف داشت بر یُقر بودن
کنون که قافیه تفریح شاعرانه شدهاست
شتر نبودنمان بهتر از شتر بودن
ابرها
با رعد و برق هر چه بخواهید میکنید
بیهوده ترس و واهمه تولید میکنید
من شاعرم به یک نم باران دلم خوش است
ای ابرها برای چه تهدید میکنید
گیرم که زور آخرتان سیل میشود
گیرم که باز آنچه بخواهید میکنید
باران که آبروی شما بود رفتهاست
فردا چگونه روی به خورشید میکنید
ما نوح نیستیم و به کشتی نرفته ایم
این رسم کهنهایست که تقلید میکنید
...در انتظار
جنس سکوت جنس خروشی در انتظار
میدان و اسبهای چموشی در انتظار
در پشت کوچههای کمین پرسه میزنند
خوالیگران مار بهدوشی در انتظار
در خواب بیسیاوش افراسیابها
رستم غلام حقلهبه گوشی در انتظار
از آسمان پیام به پائین نمیرسد
تالار وحی ماند و سروشی در انتظار
کم کم دلم به سمت نشابور میرود
پای بساط بادهفروشی در انتظار
این است و هر چه هست به هر استعارهای
باید که خون تاک بنوشی در انتظار
( ما شهیدان یک اتفاقیم)
قطع این مرحله بی همرهی حضر مکن
سلام
اتفاقی در مجموعه شعر "ماشهیدان یک اتفاقیم" رخ داده است که به لحاظ "فنی" به من ربطی ندارد ولی از آنجا که ابتدا گمان می بردم برای همه قابل درک هست چیزی نگفتم اما چون برخی از دوستان حضوراً یا کامنتاً سوال میکنند لازم می دانم علی رغم میلم توضیح بدهم و آن این است که در برخی کارها مصرع یا بیت و بیتهایی حذف شده اند فقط خواستم بگویم که این اشکال چاپخانهای نیست بلکه سلیقه وزارت محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی است و ما هم مثل همه اهل قلم به این سلیقه از صمیم قلب احترام گذاشتهایم. منظورم از ما، من و ناشر است و منظور از سلیقه این است که بعضی از این کارها در مجموعههایی مشترک یا نشریاتی پیش از این به چاپ رسیدهبود و از همان وزارتخانه محترم هم اجازه نشر گرفتهبود حالا جریان از چه قرار است مانمیدانیم و قرار هم نیست که بدانیم.
شب و شور خیالم را گرفتند
دم پرواز بالم را گرفتند
غزل گفتم ولی چاپش نکردند
به این ترتیب حالم را گرفتند
قربان شما
به هر حال...
جند روز پیش جایتان خالی توس بودم. نکتهای که در گشت و گذارها توجهم را جلب کرد این بود که با اینکه مأمون عباسی برای انحراف یا هدایت افکار عمومی حضرت رضا را بالای سر پدرش هارونالرشید دفن کرد و چنین وانمود کرد که حضرت به مرگ طبیعی از دنیا رفته و دستگاه خلافت از این ضایعه غمآلود است ولی مردم آن مکان را مشهد نام نهادند و نام مشهد یا مشهد الرضا در همان عصر عباسیان بر سر زبانها بوده و از زبانها به متونی چون تاریخ بیهقی و رسالات امام محمد غزالی و نمونههایی از این دست راه یافته است. جالب است که اکثر این متون به تأیید حکومت میرسیده ولی ظاهراً یا ممیزها به آن بیتوجه بودهاند و یا باور مردمی را پذیرفته بودند. نتیجه اینکه همیشه حکومتها افکار عمومی را هدایت نمیکنند و به هر حال باید درس بخوانیم تا در آینده به جایی برسیم.
ما مثل کبک
سر به زیر برف فرو نبردهایم
ما
سالهاست
زیر برف
زندگی میکنیم
